نجم الدين ابو الرجاء قمى

95

تاريخ الوزراء ( فارسى )

وزارت كمال الدين محمد خازن ( 5 ) سلطان مسعود را كمال الدين محمد عجب در چشم آمده بود . صاحب السيف بود ، نه صاحب القلم . شعر : لئن لم اكن فيكم خطيبا فاننى * بسيفى ان جد الوغا لخطيب مباهات او به نيزهء خطى بودى ، نه به خط . در شجاعت و قوت ، شوكتى تمام داشت . سلطان مسعود ، به وقت مكاوحت سلطان طغرل ، به در رى نزول فرمود . مردم رى را با لشكر او خلافى ظاهر شد . كمال الدين سلاح پوشيده ، با لشكرى بيرون آمد ، و در كوى باغها با لشكر سلطان كروفرى قوى كرد ، و مكاشفتى نمود . پنداشت كه او و سلطان مسعود دو كوهند ، كه به‌هم نرسند . بعد از آن از ايالت وى بيفتاد ، تير او به نشانه نمىرسيد ، او را گرفتند و به قلعهء تيره ، روز او تيره كردند . سكته برابر مرگ باشد . چون سلطان مسعود وزارت بر وى مقرر فرمود ، صبح اقبال او تيغ بركشيد ، و سعادت نوبتى او برپاى كرد ، ( 85 پ ) شرف تأهيل و تبحيل يافت . قرارى داد و قاعده‌اى نهاد ، كه هيچ وزير ننهاده بود . همه روز به استخفاف كردن بر اميران لشكركش مشغول بود . همه را سركه در بينى افكند ، عدل و انصاف ظاهر كرد ، كه برابر عدل كسرى انوشيروان . شب‌دزدان بر شبديز رهوار مىآمدند ، چون گوى